تبليغاتX
سنبله همیشه میداند کجا ایستاده است

سنبله همیشه میداند کجا ایستاده است

هيچکس لياقت اشکهاي تو را ندارد و کسی که چنين ارزشي را دارد هرگز باعث اشک ريختن تو نميشه



غمکده


http://humtum.persiangig.com/image/VALENTINE/whit%20rose.jpg

http://ghamkade.ir/



+نوشته شده در دوشنبه ششم مهر 1388ساعت4:59 PMتوسط متین | |



1253629915.jpg




تابلویی که در عکس می‌بینید جاده‌ای را نشانمی‌دهد که به یک خانه منتهی می‌گردد.به نظر شما این تابلو چه چیزی کمدارد؟ به عبارت دیگر اگر شما این تابلو را ترسیم کرده بودید چه چیز دیگریبه آن می افزودید؟
یک درخت ؟ یک آبگیر (برکه)؟ آدمها؟ یک تکه ابر؟ یک ماشین؟

تعبیر پاسخ شما

چیزی که انتخاب می‌کنید تا به صحنه اضافه شود نشانگر چیزی است که درزندگی شخصی برایتان اهمیت بیشتری دارد. با تغییر اولویتهای زندگیتان،انتخاب شی‌ء جاافتاده در این صحنه نیز تغییر خواهد کرد. اگر این سوال راچند سال دیگر نیز از خود بپرسید درمی یابید که دیدگاهتان نسبت به چیزهاتغییر یافته است یا خیر!

درخت
در زندگی شخصی، به بیشترین چیزی که اهمیت می‌دهید رشد معنوی خودتان است.

برکه (آبگیر)
در زندگی شخصی، به بیشترین چیزی که اهمیت می‌دهید داشتن یک رویا است.

آدمها
در زندگی شخصی، به بیشترین چیزی که اهمیت می‌دهید رابطه داشتن با افراد دیگرست.

یک تکه ابر
در زندگی شخصی، به بیشترین چیزی که اهمیت می‌دهید دوستتان است.

ماشین
در زندگی شخصی، به بیشترین چیزی که اهمیتمی‌دهید پول است


http://cloob.com/clubname/estop

54102_9347.gif

http://cloob.com/clubname/estop

نكته !‌ : نحوه ی گذاشتن و چیدن مقالات كاملا اختصاصی هستش و اگر كپی صورت بگیره  متوجه میشیم

(خود را به خاطر 1 مقاله زیر سوال نبرید!!)

برای دریافت مقالات شاخ و تك و دیدنی در استاپ عضو شوید

استاپ , estop

http://cloob.com/clubname/estop

امتیاز یادت نرهـ

http://cloob.com/clubname/estop

 

به ما بپیوندید ....

+نوشته شده در دوشنبه ششم مهر 1388ساعت4:34 PMتوسط متین | |


این مطلب به کوشش یکی از دوستانم به نام

آقای مهندس رضا فروتن تهیه شده است

---- 


قره كلیسا


image

قره كلیسا از بناهای مذهبی متعلق به ارامنه بوده كه در جنوب ماکو و 20 كیلومتری شمال شرقی چالدران در كنار روستایی به همین نام واقع شده است.

 

 

 

 

 

 

قره كلیسا از بناهای مذهبی متعلق به ارامنه بوده كه در جنوب ماکو و 20 كیلومتری شمال شرقی چالدران در كنار روستایی به همین نام واقع شده است. قره در زبان آذری به معنای "سیاه" است و وجه تسمیه این نام سیاه بودن قسمتی از کلیسا است. ظاهرا ساختمان اصلی کلیسا تماما از سنگ های سیاه ساخته شده که پس از بازسازی قسمتی از سنگ ها به وسیله سنگ های سفید جایگزین شده است. به احتمال زیاد این عمل به صورت عمدی انجام شده تا آیندگان از شکل و ظاهر اولیه کلیسا مطلع باشند.قسمت های قدیمی و بازسازی شده قره کلیسا
این کلیسا در دوره های مختلفی، به دلایل مختلف ویران و مجددا بازسازی شده است. در سال 1230 میلادی (616 هجری) هنگام حمله چنگیز، قسمت بزرگی از این كلیسا ویران شد، ولی هنگام اقامت هلاكوخان مغول در آذربایجان، خواجه نصیرالدین طوسی به مرمت آن همت گماشت. این كلیسا یك بار نیز در زلزله ای كه در سال 1319 میلادی اتفاق افتاد، ویران شد و بنا بر روایت "آندرانیك هویان"، سندی درباره تعمیر آن به وسیله زكریای قدیس در سال 1329 در دست است. این كلیسا در سال 1691 میلادی با سنگ های سیاه، در سال 1810 به وسیله اسقف ماكو، بنام سیمون بزنونی با نصب سنگ های سفید و در زمان قاجار به وسیله عباس میرزا تعمیر شد. قره كلیسا از 2 بخش یا بهتر بگوییم 2 كلیسا تشكیل شده است كه می‌توان آن ها را به بخش سفید و سیاه نامگذاری كرد. بخش سیاه كلیسا در قرن 14 میلادی بازسازی و مرمت شده است. قره كلیسا دارای ویژگی خاص معماری ارمنی بوده و از نظر حجم و تكنیك یكی از با ارزش ترین آثار تاریخی كشور محسوب می شود. این بنا از اشتهار جهانی برخوردار بوده و بسیاری از ارامنه داخل و خارج كشور برای انجام مراسم مذهبی به این كلیسا می آیند.تادئوس یا طاطائوس (طاطاوس)

تادئوس یكی از حواریون مسیح است که در سال چهل میلادی به ارمنستان آمد و به تبلیغ مسیحیت پرداخت. گروه زیادی به آیین مسیح روی آوردند كه از آن جمله "ساناتروك" پادشاه ارمنستان و دخترش "ساندخت" بود. ولی سلطان كمی بعد پشیمان شد و به مخالفت با آیین جدید پرداخت و دستور داد تا تادئوس، ساندخت (دخترش) و گروهی دیگر که به مسیحیت گرویده بودند (حدود 3500 نفر) را به قتل برسانند
در سال 302 میلادی، زمان پادشاهی تیرداد از پادشاهان ارمنستان، مسیحیت در این كشور دین رسمی و همگانی شد. مسیحیان ارمنی كه خاطره شهادت تادئوس و ساندخت را نسل به نسل حفظ كرده بودند در محل فرار آنان كلیساهایی بنا كردند كه قره كلیسا یكی از آنهاست. بنا بر عقیده ارامنه كلیسای طاطائوس اولین كلیسایی است كه به دستور مبشرین و حواریون مسیح در دنیا ساخته شده است و چون از نظر مذهبی، شهادت را بزرگترین سعادت برای بشر می دانند، هر سال در روزهای آخر تیرماه و هفته اول مرداد ماه كه مصادف با قتل تادی مقدس و پیروان مسیحی او است در قره كلیسا مراسم خاصی بر پا می دارند.مراسم سالیانه

در اطراف كلیسا، به رغم فراوانی جمعیت در روزهای جشن، ساختمان و بنایی برای بیتوته زائران نیست. خانه های روستایی قره كلیسا (در سیصد متری كلیسا، كه 10 تا 12 خانه است) متعلق به كشاورزان مسلمان روستاست و مورد استفاده مسافران قرار نمی گیرند.از طرف خلیفه گری ارامنه، در روزهای جشن چادرهایی در اطراف كلیسا نصب شده كه در اختیار مسافران قرار داده می شود. علاوه بر آن؛ گروه زیادی از مسافران با خود چادرهای مسافرتی حمل می كنند تا با مشكل اقامت رو به رو نشوند.جشن قره كلیسا برای ارمنیان، مجموعه ای از انگیزه های اعتقادی، قومی، سنتی، خانوادگی، عاطفی، تفریحی و همچنین مسافرت و استفاده از آب و هوای ییلاقی و دیدار دوستان و آشنایان است.تهیه غذا و پرداختن به خوردن و آشامیدن، سرگرمی عمومی خانواده ها را در این سه روز تشكیل می دهد. در بیشتر ساعت های روز و شب سفره و بساط غذا در چادرها یا آستانه چادرها گسترده است و این سفره ها مركز گرد آمدن خانواده ها و آشنایان است. تجدید دیدار با دوستان و آشنایان نیز یكی از ویژگی های این جشن سه روزه است. چنان كه برخی از ارامنه تنها در موقعی كه به قره كلیسا می آیند یكدیگر را ملاقات می كنند. در این سه روز آیین "دعای كلیسا" در روزهای اول و دوم مرداد صبح و عصر برگزار می شود، ولی در روز سوم، تنها یك بار و با آیین ویژه عید به وسیله اسقف اعظم كه از تهران می آید و اسقف تبریز اجرا می شود. شركت در آیین های كلیسا در روزهای جشن اجباری نیست و دیده شده است كه برخی افراد هیچ گاه در این مراسم شركت نمی كنند.

 

وجه تسمیه
هنوز هم استفاده از سنگ‌های سیاه در كلیسای اولیه قره كلیسا، مهم‌ترین علت نامگذاری این بنا به شمار می‌رود. قره در زبان تركی به معنی سیاه است و وجود سنگ‌های سیاه روی این كلیسا شاید مهم‌ترین دلیل نامگذاری باشد؛ اما هنوز هم هستند كسانی كه بر این عقیده خطی كشیده‌اند تا بگویند وجه تسمیه قره كلیسا‌  نه برای استفاده از سنگ‌های سیاه روی آن است، بلكه به این علت است كه نام كلیسا در زبان تركی به طور گاره یا گارا نیز تلفظ می‌شود و این كلمه به معنی بزرگ در این زبان است.آن ها كه بر این عقیده استوارند برای شاهد مثال خود از نام چالدران یاد می‌كنند كه پیش از این، آن را چشمه بزرگ می‌گفتند یا آن كه قره‌چمن به معنای چمن بزرگ و نه چمن سیاه یا رودخانه‌های متعددی كه به نام قره سو نام گرفته‌اند معنای رودخانه‌های بزرگ را به خود گرفته‌اند. اما كماكان نظر اصلی و عمده در مورد وجه تسمیه این كلیسا همان سیاه بودن سنگ‌های به كار رفته بر بدنه كلیساست.


 

قره كلیسا در گذر تاریخ
اگر كمی دقت كنیم هنوز هم بر دیوارهای قره كلیسا می‌توان جای گلوله‌های جنگ‌های تاریخی را كه در این منطقه رخ داده است، ببینیم.قره كلیسا حوادث زیادی را در طول تاریخ بر خود دیده است. جنگ‌ها اولین و شاید آخرین علت در مورد آسیب دیدن این بنای پس از زلزله بوده‌اند. بر اساس كتیبه‌ای كه كنار محراب به خط ارمنی قدیم نگاشته شده است، كشیشی به نام زاكاریا در سال 1319 میلادی به زلزله مهیبی اشاره می‌كند كه كلیه بنای قره‌كلیسا را تخریب می‌كند تا جایی كه هیچ اثری از بنای اولیه باقی نمی‌ماند.اما زاكاریا تصمیم می‌گیرد در عرض 10 سال كلیسای ویران شده را بازسازی و مرمت كند و چیزی كه اكنون از این كلیسا باقی مانده ماحصل تلاش‌های این كشیش بوده است.جنگ‌هایی كه در دوره‌های مختلف تاریخی همچون ایلخانی، صفوی و جنگ‌هایی كه مابین ایرانیان و عثمانیان در این منطقه رخ می‌دهد باعث می‌شود این بنا هر بار مورد آسیب قرار بگیرد. جالب‌تر آن كه این بنا در دوره یورش مغول‌ها نیز آسیب جدی دیده، اما هر زمان كه ارامنه احساس امنیت كرده، آن را مرمت و بازسازی می‌كردند.آخرین تعمیرات ‌این بنا ‌‌بر‌می گردد به زمانی كه مرز ایران و ارمنستان به وسیله رود ارس از یكدیگر جدا و اسقفی ارمنی برای گسترش بنای كلیسا راهی ایران می‌شود. او می‌خواست در واقع با الگوبرداری از كلیسای بزرگ كه نزدیك ایروان بوده این بنا را به عنوان یك كلیسا و مكانی برای تعلیم احیا كند.او آن زمان راهی تبریز می‌شود و با درخواست از عباس میرزا كه آن موقع به عنوان ولیعهد فتحعلی شاه بر تخت نشسته بوده است قسمت عظیمی از كلیسا را بازسازی می‌كند و از آن زمان بخش سفید كلیسا به وجود می‌آید.او در واقع در آن زمان با تلفیق و الحاق بخش قدیم (كلیسای سیاه) با بخش نو (كلیسای سفید) شاهكاری از معماری را در این نقطه رقم می‌زند.این موضوع را كتیبه كه بر سر در كلیسا موجود است، تایید می‌كند كه در آن شاعری به زبان فارسی الحاق بخش سفید را به بخش سیاه توضیح می‌دهد.

 

تزیینات  متفاوت
بخش سیاه قره كلیسا تزیینات كمی دارد. در واقع در بازسازی‌ای كه از سوی اسقف زاكاریا صورت گرفته است، وی با تعدادی سنگ سفید نقوش هندسی را روی طوق گنبد كلیسای قدیمی یا سیاه ایجاد می‌كند، اما در مقابل این امر تزیینات بخش سفید در نقطه مقابل تزیینات بخش سیاه قرار می‌گیرد تا شاهكارهایی در زمینه تزیینات یك بنای تاریخی در قره كلیسا خلق شود.این تزیینات به واسطه آن كه سنگ‌هایش همگی از سنگ‌های آهكی و براحتی قابل تراش و حجم‌سازی بوده‌اند، بسیار بدیع است و حتی در جای خود می‌تواند در جهان منحصر به فرد به شمار رود.گل‌بوته‌های فراوان به همراه چهره‌های حواریون مسیحی و حتی مسیح و مریم‌ ازجمله تصاویری هستند كه در این كلیسا به چشم می‌خورند. جالب آن كه در بخشی از این تزیینات می‌توان داستان‌هایی از شاهنامه را كه مصور شده‌اند نیز مشاهده كرد.

 

معماری منحصر به فرد
معماری اصلی كلیسا به صورت بازلیك  نوع خاصی از معماری كلیسایی  است.این كلیسا دارای 2 گنبد بزرگ و كوچك هرمی شكل و 12 ترك است. بخش قدیمی بنا با سنگ‌های تراشه‌های سیاهرنگ و بخش جدید آن با سنگ‌های سفید ساخته شده است. كلیسای سیاه در بخش خارجی دارای طرح‌های زیبایی مانند گردونه خورشید و بقایای حجاری‌هایی از بنای اولیه كلیساست، اما در بخش كلیسای سفید حجاری‌های ارزشمند فراوانی به صورت تصاویر انسان، نقوش گل و بوته، اشكال حیوانات و موتیف‌های تزیینی زیادی دارد كه ملهم از عقاید مذهبی و هنر روزگار خویش است. كتیبه‌هایی به خط ارمنی در قسمت‌های داخل و خارج بنا روی سنگ كنده شده كه مربوط به تعمیرات یا به صورت یادگاری مربوط به بازدیدكنندگان گذشته دور است.در قسمت مركزی كلیسا 4 ستون سنگی به ابعاد 20/1 متر ساخته شده و هر دو ستون به وسیله یك قوس به یكدیگر متصل می‌شوند.این كلیسا در داخل خود دارای  مكانی برای غسل تعمید است و همچون بسیاری از كلیساهای جهان محرابی دارد كه در شرق كلیسا واقع شده است و در ورودی آن در قسمت غرب قرار دارد.برج ناقوس این كلیسا به زیباترین شكل طراحی شده است كه متاسفانه عملیات بازسازی آن در دوره قاجاریه ناقص مانده است و تنها در یك طبقه خلاصه می‌شود. براساس برخی منابع، گویا قرار بوده است 2 طبقه دیگر نیز به این برج ناقوس اضافه شود.

 

******  تهیه و تنظیم : رضا فروتن    *******

لینک مستقیم جهت ارائه نظرات بینندگان : http://mazmur.com/masterpieces/3008.html

لطفا نظرات خود را درباره ی این مطلب در سایت مذکور اعمال فرمایید .


منابع و ماخذ:سایت رسمی سازمان میراث فرهنگی آذربایجان غربی
آرشیو روزنامه جام جم
سایت ویكی پدیا

+نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت4:29 PMتوسط متین | |


http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/img/daneshnameh_up/9/94/sovarsonbol.jpg


سنبله همیشه می داند کجا ایستاده است

http://www.eforosh.com/pics/8937_1171464415.jpg
سنبله Vir (دوشیزه - عذرا)

مقدمه

سنبله تنها چهره زنانه در منطقة البروج بوده و یکی از قدیمی‌ترین و مشخص‌ترین صورتهای فلکی آسمان است، ضمن اینکه نام تعدادی از خدایان اساطیری مؤنث از جمله ایشتر ، ایزیس (رب النوع مصری) ، دمتر (رب النوع مادشر زمین) ، آتنا (دختر زئوس و متیس) و آرتمیس (خواهر آپولون) را در خود دارد. سنبله یک صورت فلکی عظیم و دومین صورت فلکی در آسمان از نظر بزرگی است. خورشید در عبور سالیانه خود در دایرة البروج ، بیشترین زمان را در این صورت می‌گذراند. تنها ستاره درخشان سنبله ، سماک اعزل است که بطور مشخص و مجزا می‌توان آن را تشخیص داد. زمان رسیدن به نصف النهار 4 خرداد و مساحت آن 1294 درجه مربع است.

ستاره‌ها

آلفای سنبله به نام سماک اعزل در لاتین به معنای خوشه گندم آمده که در دست دوشیزه‌ای است. طیف آن از نوع B1V ، قدر آن 1.0 و فاصله آن 220 سال نوری است.سماک اعزل دارای یک همدم بسیار کم نور است.



تصویر

اجرام عمقی آسمان

در داخل این صورت فلکی خوشه کهکشانی سنبله قرار دارد که خوشه وسطی آن ابر خوشه سنبله است و خوسه کهکشانی ما هم که جزء گروه محلی محسوب می‌شود، یکی از اعضای آن است. خوشه سنبله شاید شامل 3000 کهکشان ، در فاصله 50 میلیون سال نوری تا زمین است. برای مشاهده اغلب این کهکشانها نیاز به تلسکوپ متوسط است. درخشانترین آنها M49 به صورت کهکشان بیضوی با قدر 8 و M104 یک کهکشان مارپیچ قدر هشتم است.


ستاره روشن این صورت فلکی سماک اغزل است. ستاره سفید زیبایی است که در اسفند ماه اندکی مایل به جنوب شرقی از افق بر می آید و تا پایان تابستان، در عرضهای جغرافیایی میانه مرئی است. بر طبق افسانه سماک اعزل (که آن را سنبله یا خوشه نیز خوانند.) خوشه گندمی را نشان می دهند که در دست عذرا (دوشیره) است و فرا رسیدن زمان کشت را به یاد دهقان می آورد.

دو دایره مهم بر کره فلکی معدل النهار و دایره البروج در نزدیکی سماک اعزل یکدیگر را قطع می کند دایره البروج دایره ظاهریی است که خورشید بر کره آسمان می پیماید نقطه ای که در آن معدل النهار و دایره البروج یکدیگر را قطع می کنند اعتدال پاییزی نامیده شده است. خورشید در اول مهر ماه یا در همان حدود بر این نقطه واقع است.

پیدا کردن سنبله


از دسته آبگردان و سماک رامح به عنوان راهنما برای پیدا کردن سماک اعزل استفاده می شود قوس دسته آبگردان چون تا سماک رامح امتداد یابد به جانب سماک اعزل اشاره می کند.

+نوشته شده در شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت10:42 AMتوسط متین | |

 

 

 

- می خواهم ولی نمی توانم، افسوس که می توانستم ولی نخواستم.

- برای اینکه بزرگ شروع کنی لزوما نباید بزرگ باشی ولی برای اینکه بزرگ شوی لزوما باید شروع کنی.

- زندگی مثل یک پیانوست همان چیزی را می شنوی که

می نوازی.

+نوشته شده در جمعه بیست و هفتم دی 1387ساعت0:2 AMتوسط متین | |

 

 گفته هایی از بزرگان

 

مارسل پروست: شادی زمان و مکان نمی خواهد کافی است دل بخواهد.

جبران خلیل جبران: تاسف، ابرسیاهی است که آسمان ذهن آدمی را تیره می سازد، در حالی که تاثیر جرائم را محو نمی کند.

جبران خلیل جبران: به رویاها ایمان بیاورید، که دروازه های ابدیت اند.

+نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم دی 1387ساعت10:52 PMتوسط متین | |

 

این شعر و یکی از بچه ها که نمیشناسمش برام فرستاده بود

خوشم امد برای همین گذاشتمس تو وبلاگم

شعر قشنگیه ازت " ممنونم "

هوای حوصله ابريست

چشمي از عشق ببخشايم

تا رود آفتاب بشويد دلتنگي مرا

زيبا

هنوز عشق در حول و حوش چشم تو ميچرخد

از من مگير چشم

دست مرا بگير و كوچه هاي محبت را با من بگرد

يادم بده چگونه بخوانم

تا عشق در تمامي دلها

غمناك شود

يادم بده

چگونه نگاهت كنم كه طره بالايت

در تند باد عشق نلرزد

زيبا

زيبا آنگونه عاشقم كه حرمت مجنون را احساس ميكنم

آنگونه عاشقم كه نيستان را يكجا هواي زمزمه دارم

آنگونه عاشقم كه هر نفسم شعر است

زيبا چشم تو شعر چشم تو شاعر است

من دزد شعرهاي چشم تو هستم

تا نفس باقيست

 

 

+نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم دی 1387ساعت8:31 PMتوسط متین | |

آرامش

+نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم تیر 1387ساعت0:26 AMتوسط متین | |

                                                              تنهای تنها

                      Alone 

+نوشته شده در شنبه پانزدهم تیر 1387ساعت3:8 PMتوسط متین | |

Serene
ادامه مطلب

+نوشته شده در شنبه پانزدهم تیر 1387ساعت3:5 PMتوسط متین | |

Familiar Faces: Herr Mitya
ادامه مطلب

+نوشته شده در شنبه پانزدهم تیر 1387ساعت3:2 PMتوسط متین | |

The Wreck of the Nornen

+نوشته شده در جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت10:40 PMتوسط متین | |

Nomads

+نوشته شده در جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت10:32 PMتوسط متین | |

Wake Up

+نوشته شده در جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت10:26 PMتوسط متین | |

....

+نوشته شده در جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت10:4 PMتوسط متین | |

Mario

+نوشته شده در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت8:14 PMتوسط متین | |

Little trees

+نوشته شده در سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت3:46 PMتوسط متین | |

 

                                    غصه ي دل هر عاشق 
                   

                                     ... داريم

         دل هر آدم عاشق که شکست قلب ما ميشکند من و تو خوشبختيم ما خدا را داريم
             ما غم چلچله ها را داريم ما باغ بهار و داريم ما خدا رو داريم
                    ما خنده ي غنچه ي اقاقيا رو داريم      
                        ما شوق فردا داريم
                  ما روز ها ي آفتابي داريم ما شبها ي مهتابي داريم
                  ما فرصت طلاييي داريم ما وقتي براي قناري داريم
                    ما شمعي طلايي داريم ما قلبي گرمايي داريم
                 ما قصه ي تنهاييي داريم ما حسرت گرمايي(عشق)داريم
                 ما جايي داريم ما هوا داريم ما آدما رو داريم ما خواب داريم   
                ما زمينو داريم ما خاک و داريم ما گلپونه ها رو داريم ما ياد داريم
               يادي که نميره يادي که ميمونه.ميمونه اينجا ما وفا داريم ما صفا داريم
                               
    
                           ***
                                         ... داشتيم

         دل هر آدم عاشق که ميشکست قلب ما ميشکست من و تو خوشبخت بوديم ما خدا را داشتيم
              ما غم چلچله ها را داشتيم ما باغ بهار و داشتيم ما خدا رو داشتيم
                     ما خنده ي غنچه ي اقاقيا رو داشتيم 
                         ما شوق فردا داشتيم
                  ما روز ها ي آفتابي داشتيم ما شبها ي مهتابي داشتيم

                  ما فرصت طلاييي داشتيم ما وقتي براي قناري داشتيم
                    ما شمعي طلايي داشتيم ما قلبي گرمايي داشتيم
                 ما قصه ي تنهاييي داشتيم ما حسرت گرمايي(عشق)داشتيم
                ما جايي داشتيم ما هوا داشتيم ما آدما رو داشتيم ما خواب داشتيم
              ما زمينو داشتيم ما خاک و داشتيم ما گلپونه ها رو داشتيم ما (ياد)داشتيم
             يادي که نميره.يادي که ميمونه.ميمونه اينجا...ما وفا داشتيم ما صفا داشتيم


                           ***

                                    ... ميخوايم داشته باشم


                        دل هر آدم عاشق ... ميخوايم داشته باشم

                          غم چلچله ها... ميخوايم داشته باشم

                    خنده ي غنچه ي اقاقيا رو ... ميخوايم داشته باشم
 
   
                         شوق فردا رو ... ميخوايم داشته باشم 

                      روز ها ي آفتابي رو ... ميخوايم داشته باشم
 
                       فرصت طلاييي رو ... ميخوايم داشته باشم

                        شمعي طلايي رو ... ميخوايم داشته باشم

                       قصه ي تنهاييي رو ... ميخوايم داشته باشم 

                           جايي رو ... ميخوايم داشته باشم   
    
                             زمينو ... ميخوايم داشته باشم

                        يادي که نميره ...  ميخوايم داشته باشم


                  داريم         و       داشتيم        و       مي خوايم       داشته      باشيم

+نوشته شده در سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت3:35 PMتوسط متین | |

Portrait of young girl.
ادامه مطلب

+نوشته شده در سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت3:26 PMتوسط متین | |

Loner
ادامه مطلب

+نوشته شده در سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت3:13 PMتوسط متین | |

 

Alter Ego

+نوشته شده در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت3:43 PMتوسط متین | |

 

Empty stage

+نوشته شده در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت3:37 PMتوسط متین | |

Japanese Garden ~ Royal Roads University

+نوشته شده در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت3:29 PMتوسط متین | |

 

 


                                            پنج سکانس
                
                            سکانس اول : اين سکانس 12 کلمه است
               اين چند قطره باران هديه من به تو که ساده زندگي ميکني.

                           سکانس دوم: توضيح لازم نيست         
يک ربع مانده تا سرريز شوم از...کفش هايم را مي پوشم همان کفش هايي که از جنس پاييزند 
در لباس هاي گرم و لطيف خيالم غرق ميشوم ميروم به همنشيني دوباره پنجره رو به خيابان
  آشنا وقت آشتي با کاغذ هاي بيتاب است که هر روز سعي ميکنم  اشتياق شان را براي نوشته
شدن ناديده بگيرم من مقاومت ميکنم تا ننويسم اما پاييز نميگذارد مقاوم بمانم تسليم ميشوم و خوشحال

                       سکانس سوم : ميخواهم انتظار در وجودت فوران کند
رازي در تار و پود وجودم  جا خوش کرده که ميخوام عذرش را بخواهم تا ديگر راز نباشد
           ......................اما قبل از افشاي
       !! آن بگذار يک سکانس ديگر بنويسم به انتظارش مي ارزد . باور کن

                    سکانس چهارم:  يک لحظه از فکر راز بيا بيرون و گوش کن
  ...........  ناديد گرفتن مهرباني خيلي بده حتي بدتر از کتاب نخوندنه
  ديروز داشتم با درخت رو به روي پنجره رو به خيابان آشنا _همان که امروز يکي از
 برگ هاي خوش رنگش افتاد و مرا ناراحت کرد صحبت ميکردم در اين مورد با هم توافق
 داشتيم که همه ي انسان ها نبايد حتما با خنده و    مهربانييه خود را ابراز کنند خيلي وقتها
سکوت فريادي از جنس مهرباني را در بر دارد سکوت فقط يک نمونه از هزاران هزار نوع
          مهرباني است خوب فکر کن  ببين چند بار با چنين مهرباني اي رو به
 رو شدهاي و قضاوت اشتباه کردهاي و ناديده گرفتي و تظاهر به ناديده گرفتن کردي !؟

                  سکانس پنجم

        اين سطر ها واقعا نياز به مکث دارد حالا بهتر شد يک نفس عميق مي کشم
       رازي زا که مي خواهيم با تو در ميان بگذارم خيلي خيلي مهمه مهمتر از برگ
        . خوش رنگي که امروز از درخت جلوي پنجره افتاد و مرا ناراحت کرد
        دوستت دارم  ! تويي که اين سطرها ميهمان چشم هايت شده اند ناخود آگاه

+نوشته شده در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت5:58 PMتوسط متین | |

 

        

   يه روزي يه جايي يه جوري يه کسي يه چيزي صبر داشته باش صبر داشته باش

                   سفر ايستگاه

قطار ميرود. تو ميروي .تمام ايستگاه ميرود و من چه قدر ساده ام و من چه ساده ام که سال هاي سال در
   انتظار تو ...کنار اين قطار رفته ايستاده ام و هم چنان به نرده هاي ايستگاه رفته تکيه داده ام

                  قيصر امين پور               
 

+نوشته شده در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت5:53 PMتوسط متین | |

 

                                                           (با اجازت) 

      من ميگم ... تو ميگي  ... !!!
                             

  من ميگم: دست من نيست اين تقديره منه که نمونم و نخونم من باهات 
         تو ميگي :در به روي منو تقدير يک جا بستي گم شدي در خلوت پر شور اشکهايم
      ....ميگريزم از خيال بي تو تنها ...ندانستم نميکني نگاهي به چشمهايم
  من ميگم:باور نميکني اي خوب که کرده جدا من از تو اين تقديرم ديگر ندارم توان جنگ با تقديرم
    تو ميگي:اگه تقدير تو اينه که بري تو اوج احساس بگذري از دلو جونت براي يه بي احساس
   حالا گوش کن به کلامم تا بشي مسافر غم بشکني بغضي که کردي بخوني دوباره پرواز
         من ميگم:پرامو اونا شکستن دل پرواز ندارم اينجوري برات بگم حال پرواز ندارم
        ...جونارو قبلا دادم ديگه جوني ندارم ديگه يه بار بسه دارم کم مي يارم   .............................. .                            
    تو ميگي:اگه تو کم بياري تويي که کابوس زموني دلتو دادي به هموني که قدرت نمي دونه بيا ...............................................    . 
 و بخند به بغضام زير بارون دو چشمام من هنوز چتري رو مي خوام براي موندن تو بارون
 من ميگم:ديگه باروني نداريم که بخوايم باهاش بباريم تو اين قحتي يه بارون چترو ميخواي چي کار؟ .................................................    
 اي مهربون هنوزم تو بي وفايي نميخواي باهاش بباري خوب يه بارم باهاش ببار و...باش
         تو ميگي:عاشقي لمس ميکند صداي ناله هاي مرا همصدا ندا مي دهد ناله هاي مرا 
    ...در کوچه ي آلوده ي شب بو تنها جاناني هست که با جانش کند چاره اي مرا
               من ميگم:پيش عشق قشنگت دوباره دارم فدا ميکنم  ...براي چاره
            ... که نگي کردي خيانت.دوباره تو به من ديوونه ي ديوونه
         تو ميگي:ميخندي به بغضهاي خاکستريم نميدوني چه اشتياقي دارم براي عاشقي يام
       باور نميکني چرا ؟ عاشقانه هاي مرا مگر خبر نداري!از احوال و آشفته گيام
                من ميگم:بميرن آن  .....که بخواهند بخندن به عاشقي هايت
   باور ميکنم عاشقانه هاي تو را ...چرا ؟  باور نکردي آن وقت   ... نگاه مرا
   تو ميگي:تنها دليل زندگيم مي با يه غمي دوست دارم داغ دلم تازه ميشه وقتي که اسمتو مي يارم........................................
           من ميگم:نگو اينجوري بهم طاقت طعنه ندارم .اولش گفتم بهت که ديگه جوني
           .......ندارم . اينجوري که ميگي بهم انگاري غصه دارم
              تو ميگي:غصه نخور مگه تو کنار دريا نيستي من چشم به رات مي مونم
                  ببين تو تنها نيستي  ابرها همه پيشه من اند اينجا هوا
               پر از غمه.از غصه هام هر چي بگم  جون خودت بازم کمه
  


                   من ميگم:منو ببخش که نمي تونم بمونم من باهات............
               تو ميگي:باشه برو مي فهممت ...برو ..برو............. 
                            

+نوشته شده در یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت11:14 PMتوسط متین | |

 

   عطر عشق            

 

با عطر تو   بيدار شدم تاريكي معنا نداره         

اما تمام لحظه ها غم به يادم مياره                

    كاشکي مي شد چند لحظه اي غم فراموش بكنم

    با عشق تو جون بگيرم پروازو از سر بگيرم          

با نفس تو زنده ام اگر بياي از سفر               

غصه هامو خاك ميكنم اگر بشي تو همسفر  

خدا بخواد اين دلم و هديه براي راهت مي كنم

يه دله تنگ داشتم ولي درو به روت باز ميكنم

اگر بخواه ستاره ها شبهامو روشن مكنند    

     راهب عشق مي شم برات سجده العف مي كنم

اگر بگي دوستم داري پرنده ها باز مي خوانند

چلچله هاي باغ عشق دوباره آواز مي خوا نند

نگو دروغ عشقمون بازم دارم خواب مي بينم  

  بازيچه ي تو بودمو سرابي از آب مي بينم   ... 

 

                                    از   ............ جمیله نمادی
  

 

+نوشته شده در پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت3:29 PMتوسط متین | |

 

                                                      خیال تو

 چه خوبه خیال تو چه خوبه نگاه اون  ...... خیال قشنگت                
دروغ نمیگه اون بهم نمیگه نمیتونم . بمونم . نمیگه باید برم  . روونه ام 
اون میاد و همیشه اینجاست .جاش خیلی امنه ... خیال تو همین جاست
نمیره از پیشم هیچ وقت. دروغ نمیگه بهم .کم نمیزاره برام   
خیال تو دوست داشتنی یه . بی شیله پیله . همون خیال موندنیه
همون که میمونه تو خونه .پر میکنه جای همونی که برام نمیمونه
جای اونی که خودش پر کشیده .جای اونی که دلم براش حیرونییه
خیال تو قشنگه ...قشنگتر از دل تنگه
با خیال تو زنده ام ...   با خیال تو منتظرم 
بیا : ...و بکن زنده خیالم .بیا  
  ....... منتظرم  ...ای یارم ...خیالم
    

بیا تا آمدنت دیر نشده ... تا نگام با یه نگاه تازه درگیر نشده.... بیا

+نوشته شده در چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت2:40 PMتوسط متین | |

 

                                                         حرفها ي دل 

 

بازم خدايا دل من مي خواد با تو حرف بزنه  

سنگ صبور نداره دل باز تو رو فرياد مي زنه 

چرا خدا از لطف تو شامل من يك مشت غمه

مگر نبودم بنده ات دلم گر فته از همه         

      من موند مو يك بار غم يك چشم اشگ يك دل تنگ

آخه منم بنده تو چرا باشم ساقي غم        

ستاره هاي شب من ديگه قشنگي ندارند   

يه باغچه پر از گل رز عطر قديم ندارند         

راه زياد پيمودام  راهي نماده ازبرام             

بار سفر بسته دلم باز غم دنبالم مياد       

 بازغم دنبالم مي ياد      ........                 

                              از .................. جمیله نمادی

 

+نوشته شده در چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت2:27 PMتوسط متین | |

 

هوس زود گذر

 

 

اشگم اگر مهلت بده  امشب شب سحر كنم     

خوا ست خودا ست تنها با شم بايد دگر عادت كنم

زمونه اينجوري مي خواد تنهاي مونس منه         

مهمان ناخوانده من غم يه دنيا عالمه              

حرفي اگر مانده باشه نغمه سراي ندارم          

زخم زبون زد روزگار مرحم رازي ندارم               

دلم زدست روزگار بد جوري آزرده شده           

فرست ماندن ندارم مرگ مهمانم شده           

از اين همه زيبايها هديه من يك مشت غمه      

اشگم نريز از ديده چون .......... مهمان منه     

بگذار خدايا درد مو يك امشب بيرون بريزم         

پاره كنم اين دلم شايد به فردا برسم              

 و   ...........................    .    .   .                

 

                                 از  ......................... جمیله نمادی

+نوشته شده در چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت2:21 PMتوسط متین | |